ایده آلیسم ودیدگاه تربیتی آن:
پارامنیدس ((paramenidesفیلسوف قدیمی یونان می گفت:« آنچه در اندیشه نیاید،نمی تواندواقعی باشد» به این ترتیب اگر انسانی نباشدکه جهان را ادراک نمایدجهانی وجود نخواهدداشت وبه قول شوپنهاور ( (Schopenhauer فیلسوف معروف آلمانی«جهان پندارمن است».کوتاه سخن اینکه به اعتقاد این افرادجهانی خارج ازذهن انسان نیست واگرهست ـ چنانچه کانت می گویدـ قابل شناخت نمی باشد. )عیسی زاده ـ1381،ص83).
درسنت آموزش وپرورش غربی،ریشه های ایده آلیسم معمولابه افکار افلاطون فیلسوف بزرگ یونان باستان، بر می گردد.این تصور که آموزش وپرورش فرایند شکوفاشدن استعدادی است که به صورت نهان درنهاد کودک وجود دارد در معرفت شناسی ایده آلیستی ریشه دارد.مفهوم معلم به مثابه الگویا اسوه اخلاقی وفرهنگی نیزازایده آلیسم فلسفی سرچشمه می گیرد،کما اینکه روش سقراطی که شامل طرح ماهرانه پرسشهای موشکافانه به منظور تحریک متعلم در امریاد آوری است نیزچنین است.(گوتک ـ1390،ص 23).
سقراط برخلاف سوفسطا ییان منکرآن بود که صرفا ازطریق نقل مجموعه ای ازاطلاعات برای دانش آموزان ویا آموختن مهارتها وفنون به آنان خرد حقیقی حاصل گردد. او اعتقاد داشت که مفا هیم ،یعنی دانش حقیقی ،در ذهن فرد وجود دارند ومیتوان آنها را به ضمیر آگاه آورد.پرششهای موشکافانه ، یادگیرنده را تحریک می کند تا با حصول آگاهی نسبت به مفاهیمی که درضمیر اونهان است،به کشف حقیقتت نایل آید.(گوتک ـ1390،ص25).
با توجه به طرزتلقی ایده آلیست ها ازماهیت انسان وجهان، تربیت باید به تدریج زمینه های رشد طبیعت آدمی را که روحانی ومعنوی است، برای نیل به هدف هستی اش که عبارتست از وابستگی نزدیک میان اووعناصر معنوی طبیعت است، فراهم سازد. این موضوع را افلاطون به زبان دیگری بیان کرده است و می گوید که روح آدمی مهمترووالاتر از تن اوست.اومعتقد است که وقتی روح انسان در تنش جای گرفت پندارها وتصورات را با خود به ذهن آورد.دراین آمیزش روح وجسم، روح با جزءیات وپدیده های جهان مادی آلوده وآمیخته شدودر نتیجه دانسته های راستین خود را از یاد برد.این است که انسان با دیدن سایه ها یا پدیده های جزیی محسوس،به اندک توجهی حقایق را به یاد می آورد. اگر مایه علم در انسان نبود، بدیهی است که کسب علم برای او میسر نبود.(عیسی زاده ـ1381،ص87).
نقش معلم ودانش آموز:
به اعتقاد سقراط هم افکارو هم علم در خارج از وجود شاگردنیستند بلکه امکاناتی هستند که در درون فرداندونیاز به پروردن دارند.پس از دید گاه ایده آلیست ها تربیت باید سبب شکو فایی همه استعدادها و توانایی های بالقوه شاگردان بشود .واین کار بدون اطلاع در باره شاگرد امکان ندارد. بنا براین معلم باید دارای رشد وکمال بیشتر وتجربه وسیع تری باشد.معلم خود باید بتواند شاگردان را دریک جریان معنوی که درآن فعالیت های ذهنی وخلاق خودشان،آنهارابه این کاروا دارد،هدایت کند.(عیسی زاده ـ1381،ص 87).
این مکتب معتقداست که تربیت فرایندی است که درفرد رخ می دهد.بنابراین نقش اساسی دراین فرایند به عهده خود فرد است.اما به هرحال این معلم است که باید او را پرورش دهد.معلم می کوشد که دانش آموزان را طبق توانایی های طبیعی خودشان که در حال رشد وتکاملند به آن درجه از تکامل برساند که بدون کمک وی امکان نداشت.بطور کلی معلم از نظر پندارگرایان نقش اصلی و اساسی را در جریان تربیت ایفا می کند.او به عنوان فردی که رشد یافته و در فن خود متخصص است مورد ستایش و احترام می باشد.به اعتقاد آنان معلم در جریان رشد و تکامل شخصیت انسان همکار خداوند است.تمام فعالیت های اوباید طوری باشند که رشد روح یا ذهن شاگرد را که عالیترین صورت هستی در جهان است را کامل سازد.(عیسی زاده ـ 1388،ص 88).
تربیت از دیدگاه ایده آلیست ها یعنی نفوذ انسان رشید،روی انسان در حال رشد و هدف آن تحقق ذات تربیت شونده و به کمال رساندن اوست.ایده آلیست ها معتقدند که کودک از همان آغاز زندگی تصویری ازچیزهای جهان را در ذهن خود دارد.بنابراین نیازی نیست که چیزهای اطراف خود را تجربه کنیم تا به شناسایی برسیم،بلکه باید در مورد آنها بیندیشیم پس می توان گفت که آنها جهان را در ذهن خود جستجو می کنند وبا دید ذهنی به جهان می نگرند.این نگرش با افلاطون شروع شدکه می گفت شناخت حاصل از راه حواس معرفت واقعی نیست بلکه حدس و گمان است و شناخت یا معرفت واقعی حاصل تفکرو خردورزی است.(عیسی زاده ـ 1381،ص 88).
در این مکتب وظیفه معلم این نیست که شاگردان را برای زندگی خاصی چون شهرنشینی و روستانشینی آماده کند،بلکه او باید آنها را چنان تربیت کند که بتوانند بطور کلی درباره زندگی خود چه در شهر،چه در روستا یا هر جای دیگری نظر بدهند.شاگرد باید آگاهی هارا با تجارب و اطلاعات قبلی خود پیوند دهد تا برایش دارای معنا باشد،اصولاً در نظر یک معلم ایده آلیست دانش آموز چیزی یاد نمی گیرد بلکه آنها را به یاد می آورد.معلم باید ذهن شاگرد را برانگیزاند تا تصورات و پندارهای موجود در ذهن وی زنده شود.تمام فعالیت های کلاسی و خارج از کلاس بر تقویت قوای ذهنی شاگردان است.معلم در این مکتب نقش عمده و فعالی دارد و فعالیت او در کلاس درس آشکارتر ازفعالیت شاگردان است.اصولاً تعیین روشها،محتوا و روش تربیتی بر عهده معلم است.در این روش معلم بر جریان تربیت نظارت کامل دارد.(عیسی زاده ـ 1381،ص 93).
یادگیری :
افلاطون معتقد است که یاد گیری یعنی یاد آوری. معرفت یاشناخت شناسی او بر نظریه «تذکار» یا یادآوری مبتنی است. او می گوید انسانها حقایقی را که در ضمیرها یشان به صورت نهفته وناخود آگاه وجود دارد به یاد می آورند. برای اینکه قدرت یاد آوری در شاگردان تقویت شود باید آنها را واداشت که نیروی حفظ مطالب را در ذهن خود تقویت کنند. تقویت ومنظم کردن ذهن ونیروهای آن با یادسپاری ویاد آوری دانش ها ممکن می شود. این کار نیزاز راه آموزش انجام می گیرد.(گوتک ـ1390،ص 27).
از دیدگاه ایده آلیستی یاد گیری فرایندی است که طی آن دانش آموزان به تدریج به آگاهی فکری فزاینده ای دست می یابند که این خود بر پایه ی درکی جامع از جهان یا چشم اندازی به سوی آن به تعریفی از خویشتن منتهی می گردد.یادگیری به عنوان فرایندی به غایت عقلانی عبارت از یاد آوری ایده ها وکاربرد آنهاست. چون واقعیت ذهنی است ،آموزش وپرورش نیز با مفاهیم وایده ها مرتبط است. مردم با حصول آگاهی نسبت به ایده ها وسازمان دادن آنها درنظامی که درآن جزء یا فرد با کل مرتبط می گردد، تربیت می شوند.یاد گیری فرایندی خود جوش است و هنگامی تحقق می یابد که یاد گیرنده مفهومی را که نمادی بر آن دلالت دارد به خاطر آورد.(گوتک ـ1390،ص 35).
نقد وبررسی مکتب فلسفی ایده آلیسم:
طرز تلقی ایده آلیست ها از جریان تربیت باعث میشود که وظیفه مربی صرفا به اتخاذ تدابیری که تنها به رشد استعدادها و توانایی های ذهنی شاگرد کمک می کنند، محدود شود.نظریه تکامل ذهنی پیاژە روان شناس معروف سویسی پاسخ مثبتی به این مورد است. برطبق نظرپیاژه کودک در مراحل رشد خوددوره های متفاوتی راپشت سر می گذاردکه هر یک ازآنها از نظر ساخت ذهنی با بقیه متفاوت است. پس تصور اینکه انسان با یک سری قوای ذهنی ساخته وپرداخته به دنیا می آید به دلیل یافته های روان شناسی جدید پذیرفتنی نیست.(پیاژه ـ1358،ص94).
ایده آلیست ها جامعه ونیازهای آن را امری متغییرو پدیده ای گذرا تلقی می کنند ودرفعالیتهای تربیتی خود،آنهارا به عنوان رکن اساسی به حساب نمی اورندونقش اصلی وتعیین کننده را معلـــــــم یا مربی (Teacher.center )واگذار میدانند،جریان تربیتی آنها به یک جریان کاملا معلم ـ محورتبدیل می شود.
ایده آلیست ها به استفاده از حواس در تربیت شاگردان اهمیتی نمی دهند. چون شناخت حاصل از حواس را معتبر نمی دانند واز طریق روش تعقلی یا ذهنی شاگردان را به اندیشیدن تشویق می کنندتا دیدن ولمس کردن.با وجود بسیاری از اشکالاتی که از این مکتب فلسفی گرفته شده است می توان ارای آنها را در مورد تربیت پذیرفت. تربیت بر مبنای ایده آلیستی ارزشهای متعالی را در پرورش می دهد .ودیگر اینکه امکان درک جهان به صورت یک کل برای شاگردان را بوجود می آورد.(عیسی زاده ـ1388،ص107).
فهرست منابع ومأخذ فارسی:
1ـ ابراهیم زاده، عیسی.(1388)فلسفه تربیت.تهران: دانشگاه پیام نور.
2ـ شریعتمداری،علی.(1348) فلسفه تعلیم وتربیت.اصفهان: دانشگاه اصفهان.
3ـ شعاری نژاد، علی اکبر.(1365) فلسفه آموزش وپرورش.تهران: امیر کبیر.
4ـ گوتک،ال، جرالد.(1390)مکاتب فلسفی وآراء تربیتی .تهران:سمت.
فلسفه ایده آلیسم وعناصر برنامه درسی
ازآن جایی که افلاطون انسان ایده آلیست را موجودی ذهنی یا روحی میداند(گوتک،1390،ص30).لذا عناصربرنامه درسی بر اساس این دیدگاه به صورت زیر خواهد بود:
هدف ها
ایده الیست ها امکان شناخت هر چیزی را جز ایده ها ومفاهیم مردود می شمارند. لذا هدفهای برنامه درسی بر این اساس باید، متوجه پرورش ذهن ودرون نگری وبصیرت باشد(گوتک،1390،ص30).
دکارت فکر کردن را دلیل بر وجود داشتن تلقی می کند و فکر،انسان را از دیگر موجودات ممتازمی سازد (شریعتمداری،1389،ص167).لذا هدف باید رشد ذهن وقدرت تفکروتعقل دردانش آموزان تقویت کند.
تقویت ومنظم کردن ذهن ونیروهای آن با یادسپاری ویاد آوری دانش ها ممکن می شود(عیسی زاده،1381،ص90). لذا هدف باید نیروی حفظ مطالب را در ذهن دانش اموزان تقویت کند.
علاوه بر نیروی تفکر، قدرت اراده وآزادی اراده نیزجزء قدرت های روح می باشند چون اهمیت انسان در مقایسه با دیگر حیوانات مربوط به آزادی اراده اوست(شریعتمداری،1389،ص167). لذا هدف باید جنبه روحی و معنوی داشته وقدرت آزادی واختیار را در دانش آموزان پرورش دهد.
ایده آلیست ها آموزش وپرورش راستین را امری همگانی تلقی می کنند نه آموزشی محدود برای شغل یا حرفه ای خاص(گوتک،1390،ص37).لذا برنامه ریز درسی باید در تدوین اهداف اصل همگانی بودن رارعایت کند.
فلسفه ایده آلیستی، معتقد به ترغیب دانش آموزان به شناخت حقیقت است تا بتوانند از راه مطالعه دقیق وموشکافانه فعالیت کنند(گوتک،1390،ص37).لذا هدف تربیت ،انسانی است که شخصا به خیر،حقیقت وزیبایی گرایش یابد.
فلسفه ایده آلیستی مدرسه را به عنوان نهادی اجتماعی می داند که دانش آموزان را با چکیده سرمایه فرهنگی آشنا کند به طوری که این میراث را بشناسند ودر آن سهیم شوند(گوتک،1390،37). لذا هدفها باید بر اساس میراث فرهنگی آنان تدوین شوند.
برنامه درسی
ایده آلیست برآنند که برنامه درسی از مجموعه ای از موضوعات فکری یا معارف تخصصی تشکیل می یابد که اساسا جنبه آرمانی ومفهومی دارند. این نظامهای مفهومی مبین تجلیات خاص روح مطلق و بر آن تجلیات مبتنی هستند. اما همه این نظامهای مفهومی از مفهوم، ایده، یا علت وحدت بخش یگانه ای مشتق شده وبالمآل به آن منتهی می گردد. برنامه درسی ایده آلیستی را می توان به مثابه سلسله مراتبی در نظر گرفت که در راس آن ، معارف بسیار کلی یعنی فلسفه والهیات قرار می گیرند که حیاتی ترین روابط انسان با خدا وعالم هستی را بیان می کنند. بر مبنای اصل سلسله مراتبی ، موضوعات درسی ویژه تر بر اساس ارتباطشان با موضوعات عام تر توجیه می شوند. موضوعات عام ترانتزاعی هستند.مثلا ریاضیات، فرصت هایی را برای پرداختن به امور انتزاعی فراهم می کند. تاریخ و ادبیات نیز در این سلسله مراتب جایگاه بلندی دارند. معارف تاریخی وادبی ، زندگی نامه ها، اندکی پایین تر در سلسله مراتب برنامه درسی علوم گوناگون قرار می گیرند.زبان به عنوان مهارت کلیدی و ضروری ،در مقطع ابتدایی آموزش داده می شود(گوتک،1390،صص40-39).
در برنامه درسی،« باتلر» اهمیت میراث نژادی را ذکر می کند. بدون تردید در برنامه درسی مدارس، باید شاگردان را به میراث فرهنگی آشنا ساخت اما در این زمینه باید توجه داشت که تنها میراث فرهنگی و آشنایی با آن کافی نیست. ارزش شناسی میراث فرهنگی با در نظر گرفتن مبانی علمی و احتیاجات زمان حاضر و گسترش آن میراث باید مورد توجه تهیه کنندگان برنامه باشد (شریعتمداری،1389،ص174).لذا در تدوین برنامه درسی توجه به میراث فرهنگی واحتیاجات زمان حاضر وگسترش آن ضروری است.
هورن در تهیه برنامه،وضع فرد،احتیاجات جمعی وآشنایی به جهانی را که فرد در آن زندگی می کند مهم تلقی می نماید. علاوه بر این در آشنایی با میراث فرهنگی سه جنبه عمده عقلانی ،عاطفی و ارادی را لازم می شمارد. او تقویت جنبه عقلانی ،آشنایی با هنررا پیشنهاد می کند(شریعتمداری،1389،ص175). لذا برنامه درسی باید بر مبنای ابعاد عقلانی ،عاطفی وارادی پایه ریزی شود.
گرین ایده آلیست معاصر مطالعه 4 موضوع را برای همه لازم می داند:
1ـ موضوعات صوری مانند:منطق، ریاضی، زبان مادری، زبانهای خارجی.
2ـ موضوعاتی که با امور خارجی سر وکار داردمانند: علوم طبیعی، علوم انسانی.
3ـ موضوعات دستوری مانند:اخلاق،هنر،مذهب.
4ـ موضوعات کلی مانند:تاریخ،الهیات، فلسفه (شریعتمداری،1389،ص175).
لذا برنامه درسی را بر اساس موضوعات فوق طراحی می کند.
روش تدریس
روش تدریس ایده آلیست ها از مفهوم معرفت شناسی این مکتب اخذ شده است وفرایند تفکر ذاتا از سنخ بازشناسی است، خود کاوی درون نگرانه ای که طی آن یاد گیرنده محتوای ذهن خود را مورد برسی قرار می دهد و حقایقی را از آن کشف می کند(گوتک،1390،ص 41).لذا روشهای تدریس در این مکتب متو جه رشد ذهن ویاد آوری در کودک است.
اصولا در نظر یک معلم ایده آلیست دانش آموز چیزی یاد نمی گیرد،بلکه آن را به خاطر می آورد. پس اگر بخواهد چیزی رابه شاگرد بیا موزد باید ذهن اورا برانگیزاند تا تصورات وپندارهای موجود در ذهن او زنده شود. به همین دلیل نوشتن تکالیف زیاد شبانه، تمرین در بازنویسی ،تقلید خط وحروف،وبه خاطر سپردن اسامی وتاریخ رویدادها اهمیت زیادی می دهد(ابراهیم زاده،1381،ص93).
روش تدریس کلا مبتنی بر تعقل وتفکر است. لذا از تمام شیوه های راه بردن عقل برای کسب معرفت،مانند سخنرانی ،مباحثه واستدلال استفاده می شود. سقراط در تدریس خود را مامای شنوندگان خود می نامید و از روش پرسش و پاسخ (دیالکتیک) استفاده می کرد(ابراهیم زاده،1381،ص93). اگر چه روش خاصی را نمی توان برای کلاس درس ایده الیستی معین کرد،روش گفت و شنود (دیالکتیک) سقراطی مسلما مناسب است. چون دانش آموز را نسبت به افکارش تحریک می کند واو را به یاد آوری وباز شناسی تحریک می کندو باعث کشف وشهود در وی می شود(شریعتمداری،1389،ص167). تقلید از الگوها و اسوه ها نیز بخشی از روش تربیتی ایده آلیست ها را تشکیل می دهد. برای نمونه الگوهای شایسته ای از تاریخ، ادبیات، دین وفلسفه وزندگی نامه ها اخذ می کنند(گوتک،1390،ص44). باتلر از متخصصان فلسفه تعلیم وتربیت آمریکا نیز روش دیالکتیک را جزء روشهای تدریس ذکر می کند. به نظر او این روش مخصوصا در موضوعاتی که فکر در آنها دخالت دارد مورد استفاده بیشترایده آلیست هاست. باتلر معتقد است که روش سخرانی نیز باید مورد استفاده قرار گیرد ومعلم باید در اجرای این روش شاگردان را به بحث و گفتگو وادار کند. روش پروژه که درآن شاگردان به صورت انفرادی یا با کمک شاگردان دیگر فعالیت می کنند جزء روشهای آموزشی می باشد(شریعتمداری،1389،ص169).
فهرست منابع وماخذ
ابراهیم زاده،عیسی.(1381).فلسفه تربیت.تهران:انتشارات دانشگاه پیام نور.
شریعتمداری،علی.(1389).اصول وفلسفه تعلیم وتربیت.تهران:انتشارات امیرکبیر.
گوتک،ال،جرالد.(1390).مکاتب فلسفی وآراء تربیتی.(ترجمه محمدجعفر پاک سرشت).تهران:انتشارات سمت