به نظرسارتر اعتقاد به خدا مستلزم اين است كه ماهيت انسان مقدم بر وجود او باشدوارزشهايي را كه انسان بايد خود بوجود آورد از قبل بوسيله خدا آفريده باشد

كي ير كلگود نيز به مايه دروني اصالت ميدهد ودر تربيت به جاي آماده كردن فرد براي رفع نيازهاي جامعه به شكوفايي شخصيت وخصوصيات بديع وهستي فرد توجه دارد

از ديدگاه اگزيستانسياليستها انسان بر حسب تصادف دز اين دنيا بوجود آمده است وهيچ نظم جهاني يا طرح طبيعي براي اشيا وچود ندارد كه انسان در ضمن آن بوجود آمده باشد وبدين سان وجود يا هستي بر ماهيت او مقدم است ).

سارتر معتقد است انسان محكوم به آزادي است وچون آزاد مي تواند از ميان سبكهاي زندگاني يكي را بر گزيند واين گزينش سرنوشت ساز ودلهره آميز است .اگزيستانسياليستها هر گونه تبعيت از جمع وهنجارهاي اجتماعي يا همرنگي با آنها را كه در آن فرد آزادانه امكان انتخاب نداشته باشد محكوم مي كنن

به اعتقاد بوبر آزادي حقيقي متضمن خود خواهي نيست بلكه مستلزم ارتباط معنوي با ديگران است وكمنظور از اين ارتباط آزادي باز است افراد ضمن ارتباط يگانگي خودرا حفظ مي كنند ومحو در ديگران نمي شون.

هدفها

اگزيستانسياليستها با تدوين اهداف از قبل تعيين شده وتحميل آنها بر دانش آموزان مخالفند چون اهداف با اصل آزادي وانتخاب انسان در تضادند. از آنجايي كه اين فلسفه اصالت را به انسان مي دهد وتوجه خاصي را به شكوفايي استعدادها ميدهد لذا هدفها متوجه رشد وشكوفايي تمام استعدادهاي انسان است. هدفها بر اساس تفاوتهاي فردي افراد تدوين مي شوند.

محتواوارزشيابي براساس هدفها طراحي مي شود.

روش تدريس

اين فلسفه روشهاي تربيتي متنوعي را براي كار خود برمي گزيند.محاوره سقراطي وگفت وشنود سوالاتي را براي دانش آموزان فراهم مي كند تا آنان نسبت به زندكي در اينده آماده شوند در اين روش معلم جواب سوالات را نمي دهد . چنين استنباط مي شود اين فلسفه روش تدريس خود را براساس آشنايي با زندگي روزمره فراگيران و روشي را كه حق آزادي وانتخاب را به دانش آموزان بدهد انتخاب مي شود.